"چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری!
چه بی تابانه تو را طلب می کنم بر پشت سمندی گوئی نو زین که قرارش نیست...
وفاصله تجربه ای بیهودست.
بوی پیرهنت اینجا و اکنون ... !
کوه ها در فاصله سردند. دست در کوچه و بستر، حضور مانوس دست تورا می جوید و به"راه" اندیشیدن یاًس را رج میزند.
بی نجوای انگشتانت فقط ، جهان از هر سلامی خالیست ...!"
