تبليغاتX
شازده شرقی - شازده شرقي

شازده شرقی

این وب نوشت تعطیل شد

 

اولين شب ِزمستان ِ پارسال ، شبي بود كه براي اولين بار قدم به دنياي "شازده شرقي" گذاشتم۰

شازده ، ‌حرفهاي زيادي برايم داشت اما وقت نداشت !

گفت و گفت و گفت ! هرآنچه را كه بايد۰

بعضي را نمي فهميدم اما فرصت ِ پرسيدن هم نبود !

او بي قرار ِ رفتن بود۰

و رفت ...

نمي دانم شايد او را براي هميشه گم كردم !

شازده ! همهمه ي همسايگان اگر بگذارد ،‌بي چتر زير باران هاي شبانه نام تو را صدا مي زنم ؛

مي داني ! گاهي فكر مي كنم كه تو هيچ جا نرفته اي ! و اين من هستم كه از همه چيز فاصله گرفته ام ۰

مي دانم اگرچه من آسان از ياد ِ اين مردمان مي روم ،‌اما تو از من خاطره اي براي شان جا گذاشته اي،پس نگران نيستم !

آي ... با شما هستم ! رد ِ اين كلمه ها را كه بگيريد مي رسيد به هرآنچه من بخواهم !

 

+ نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 21:58 توسط شازده شرقی |