دارد باران می بارد 0 باران دارد ادامه اشکهای تو را می بارد 0 تو در عکس ، زیر باران ، کنار خرابه های یک شهر بمباران شده ، تنها مانده ای 0 موهایت خیس شده است0 پرنده های روی دیوار خیس شده اند 0 من در عکس نیستم ، عروسکت نیست ، مادر نیست ، دل ات برای ما تنگ شده است ، می ترسی ما هم به سفر رفته باشیم ! دستی از گوشه ی عکس ، چتری به تو تعارف می کند ؛ نیمی از زیبایی ات زیر چتر پنهان می شود0هنوز باران می بارد 0 عکاس هم خیس شده است 0 * آهسته از عکس خارج می شوی و با چتر از کنار عکاس می گذری 0 پرنده ها از دیوار خرابه های عکس پرواز می کنند 0 تو در عکس نیستی 0 عروسک ات نیست ، پرنده ها نیستند 0 من هم نیستم ! در عکس هنوز باران می بارد بر خرابه های شهر 0 ما در عکس زیر باران گم شده ایم ! پی نوشت : *پشت سر عکاس در دوردست ، کسی شبیه به من زیر باران نشسته است و دارد موهای خیس یک عروسک را قیچی می کند۰
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 15:25 توسط شازده شرقی |